پژواك

طنز،عكس،كاريكاتور و خبرهاي داغ سياسي

بازگشایی پرونده مرگ ناصر عبداللهی

Posted by حامد سازگار در 22 دسامبر 2008

م�مد علی چاووشی

تبیان:جناب آقای چاووشی، بعد از دوسال که از شهادت ناصر می گذرد هنوز خیلی ها نمی دانند که آقای عبداللهی به شهادت رسیده اند و هنوز خیلی ها هم گرفتار شایعات هستند.

چاووشی: بسم الله الرحمن الرحیم. این که ایشان توسط چه کسانی شهید شدند یا به قتل رسیده اند، این یک کار تخصصی است و باید از حوزه ی پلیس  و کشف جرایم و اینها و مسئولان قضایی سوال شود. من از آقای عبداللهی شناختی دارم و در حدود شناختم صحبت خواهم کرد.

اینکه من شناخت دارم از آقای عبداللهی به عنوان هنر مند جوانی که در این اواخر عمرش یک دگرگونی احوال و انقلاب روحی برایش فراهم آمده بود وپیش آمده بود، این را خودم دیدم. من بیشتر روایتگر این وجه اخیر احوال و رفتار ایشان می توانم باشم. به عنوان کسی که به هر صورت با اهل هنر ناگزیر از ارتباط است. ما به عنوان یک ارتباط حرفه ای و کاری و یک کسی که ناشر موسیقی است با اهالی موسیقی ارتباط داریم و از جمله ی این عزیزان زنده یاد ناصر عبداللهی است.

به هر صورت ایشان جوانی بود که بر حسب یک اتفاق استعداد هنری اش کشف شد. گروهی از رسانه ملی در ایام دهه ی فجر به بندر عباس رفته بودند. آنجا با یک جوانی برخورد می کنند که می بینند گرایشی به هنر و موسیقی دارد و سرود هایی را برای اینها زمزمه می کند. همین جرقه ی ارتباط و انگیزه ی آقای عبداللهی با موسیقی مرکز نشینان و دسترسی به رسانه و به انتشارات و موسسات تولید و نشر موسیقی می شود . به تهران سفری می کنند و به هر صورت تقریبا خیلی زود و به سرعت جامعه به ایشون اقبال کردند. و در ژانری که خودش به آن تعلق داشت یعنی ژانر موسیقی پاپ یا پاپ ایرانی با جان مایه ای از آن رنگ و روح موسیقی جنوب که باز خواست خود ایشان بود، جایگاه و مخاطبینی پیدا کرد و جز موفقان این ژانر از موسیقی شد. و ناشرین هم در پی این بودند که به ایشان دست پیدا کنند و آثار موفق و پر تیراژ ایشان را منتشر کنند. این یک روایتی از آن روندی که ما از یک جوان اهل موسیقی می شناختیم و آثاری که از ایشون منتشر شد.

در 2 سال و مخصوصا یک سال آخر عمر ایشان من چند باری که ایشان را زیارت کردم، یک حالت خاصی در او دیدم. نه من فقط، خیلی ها شاهد بودند که ایشان دچار یک دگرگونی احوال شدند.

ناصر عبداللهی

تبیان: این دگرگونی از چه نوعی بود؟

چاووشی: در حقیقت دگرگونی در جغرافیای باور هایش رخ داه بود و به هر صورت نگاه ایشان به دین از نوع دیگری شده بود . خیلی متوجه احوال و جایگاه اهل بیت شده بودند و به ائمه گرایش خاصی پیدا کرده بودند خصوصا به حضرت زهرا و حضرت امیرالمومنین. این حالات را هم من از زبان ایشان شنیدم و هم از رفتار ایشان دیدم و هم دوستانی که با ایشان کار می کردند می دانند که به کنجی پناه می برد. و چیز هایی دیگر که بر آفتاب افکندنش درست نیست. چون ایمان حوزه ای است هرچه پنهان تر، عزیزتر و مقدس تر. ایشان قصد ابراز و دین ابرازی و دین اظهاری نداشت که خدای ناکرده شاهد ریا و چیز هایی که امروز خیلی رایج است باشد. ولی بالاخره اون نگاه عمیقی که به اهل بیت و اون تعلق خاطری که پیدا کرده بودند عاشقانه نه فرصت طلبانه و تبلیغاتی گرانه برای آشنایان کاملا مشهود بود.

تبیان: شما چطور متوجه این آثار و احوال شدید؟

چاووشی: اولا آثار ایشون گواهی می دهد. هر کسی با مراجعه به آثار ایشون متوجه می شود. چون ایشان برای حضرت زهرا چندین کار خوانده اند. ایشان علاقه ی خاصی به اهل بیت پیدا کرده بودند.

اونی هم که من در آنجا(روز تشییع پیکر مطهر ناصر عبداللهی) اشاره کردم که ایشان شهید اندیشه علوی شد، نظر به این ماجرا بود که به هر صورت سلفی ها و وهابی ها مدح و ستایش و سرایش و ترویج مفاخر و مشایخ دین را حرام می دانند و شرک می دانند کما اینکه بوسیدن قبر پیغمبر خدا را شرک می دانند. همانطور که توسل و مدح پیغمبر خدا را شرک می دانند و متاسفانه در پیرامون زیست بوم محلی ایشان در آن دیار(بندر عباس) تفکر وهابی هم به شدت وجود داشت و هم بسیار ناراحت بودند از این روان بسیار عاطفی و عرفانی ایشان و محبت و عشق ایشان به اهل پیغمبر.

اینجا بحث شیعه و سنی نیست. بحث فرقه ای است که الان در جهان منشا تروریسم است. فرقه ای است افراطی و نگاهی جزمی و تکفیری به ادیان و مذاهب و دگراندیشان که این فرقه، فرقه ی وهابیت است.

که ریشه اش هم استعماری است. که متاسفانه آقای بن لادن از حوزه ی عمومی اندیشه ی اسلامی نیست از این نحله ی سلفی ها است. که همه جا منشا خشونت، تکفیر، دگرکشی و دگرستیزی هستند.

کما اینکه این نحله شیعیان را از قدیم الایام رافضی و مهدور الدم می دانند. کما اینکه سنیان شافعی که اهل توسل به اولیای دین هستند نیز همچنان مرتد و برون از دین می پندارند.

این تیپ آنطوری که من شنیده ام در منطقه ی ایشان، در روستای ایشان، در اطراف روستای ایشان و در بین بعضی از خویشاوندان ایشان وجود داشته است.

این سخن هم من از اهالی خانواده ی خانم ایشان شنیدم که بسیار ناراحت بودند. من از اطرافیان خانم ایشان و از اولیای خانم ایشان شنیدم که بالاخره ناصر قربانی همین فرقه ی سلفی و وهابی شده است.

حتی آقای علم شاهی به من گفت که ناصر گفته که: دیگه دارم از موسیقی هم بیزار می شم. چون می گفت وظیفه ی من چیز دیگری است

ناصر عبداللهی در بیمارستان

تبیان:جناب آقای چاووشی، چرا باید  آقای عبداللهی قربانی شوند و چرا برای ایشون این اتفاق افتاد؟

چاووشی: من پیجوی حادثه ی تاریخی و پلیسی نبوده ام. من یک هنرمندی می شناسم به نام آقای عبداللهی که به اهل بیت ارادت خاصی پیدا کرده بود و به حضرت زهرا ارادت خاص تری پیدا کرده بود. طبیعتا اون کسانی که می پنداشتند ایشان باید چون وهابی ها و سلفی ها بیاندیشد، او را نمی توانستند تحمل بکنند.

به خاطر اینکه ناصر عبداللهی هنرمندی بود و به دلیل موفقیت و نفوذ هنری که داشت در آن منطقه تاثیرگذار بود و در آن محیط نقشش نقش موثر تری بود. و آنها ایشان را با اهداف خودشان مضر می یافتند. البته لجاجت ها و عناد های عصر جاهلیت مانند اون اشخاص هم شاید بی تاثیر نبوده.

من این هم به این قرینه گفتم که من از آقای دکتر امیدوار رضایی، رئیس کمیسیون بهداشت و درمان مجلس شورای اسلامی خواهش کردم (چون  ایشان فوق تخصص مغز و اعصاب هستند) که تشریف بیاورند که شاید بتوانند این جوان را از مرگ نجات بدهند. ایشان تشریف آوردند. معاینه کردند، مدارک و پرونده ی پزشکی را دیدند به من گفتند فلانی اینی که گفتند ایشان مسموم شده،ایشان مواد مخدر مصرف کرده مطلقا در پرونده ی ایشون وجود نداره .ایشون ضربه خورده. این صدمه که مغز ایشون پیدا کرده به دلیل اصابت ضربه ای است. این آثار کبودی که در صورت وی در عکس ها مشخص است به همین دلیل است. من هم با توجه به نظر  یک متخصص پزشکی وقتی گقتند ناصر رو زدند از اقوام پیرامون ایشان سوال کردم که مگه کسی ایشون رو زده ؟ گفتند بله و ماجرایش هم مفصل است. گفتم چرا؟ گقتند به خاطر همین تغییرات فکری و عقیدتی که پیدا کرده بود خیلی ها از دستش ناراحت بودند.  در اون شرایطی که این جوان با مرگ دست و پنجه نرم می کرد، فرصت سوال و پرسش بیشتری نبود.

ناصر عبداللهی

چاووشی: به نظر من او همچنان یک شهید اندیشه علوی و الهی است. و قربانی همین عشقش به اهل بیت شد. و شما رسانه ها که رکن چهارم قدرت هستید و نماینده ی افکار عمومی بروید از مسئولین سوال کنید که چرا اینکار رو نکردند؟چرا پیگیری نکردند؟ و برید از مسئولین  بپرسید که  پس از دو سال از مرگ یا شهادت این جوان چه کسی کمترین پی جویی، احوال پرسی، همدردی، همدلی با خانواده ی داغدارش کرده؟

چه کسی اصلا به فکر قوت لا یموت زن و بچه اش بوده؟

آیا عایله اش نون دارند که بخورند؟

آیا اصلا کسی به فکر او بوده؟

از مسئولین محترم  بپرسید کدام یک بار رفته اند و زنگ خانه ی آشفته و بی سرپرست یتیم های عبداللهی را به صدا درآورده اند؟

آیا اصلا کسی به صدا درآورده؟

آیا اصلا کسی نام عبداللهی را در ضمیر خودش یک بار زمزمه کرده و بگوید که یتیم های این هنرمند نان شب دارند که بخورند؟

آیا کسی به فکر اینها بوده؟

ناصر عبداللهی

تبیان: آیا جامعه ی موسیقی در این راستا کاری انجام داده است؟

چاووشی: من خبر دارم که یک انسان جوانمردی به نام آقای غلام علم شاهی و بعضی اهالی موسیقی در بخش خصوصی حداقل احساس وظیفه ای کرده اند و یک احوال پرسی از خانواده ی او داشته اند و مساعدت هایی انجام داده اند. و همچنین مرکز موسیقی به خواهش بنده کمکی کرده اند. بنده چند بار به آقای دکتر احمدی(رئیس مرکز موسیقی) زنگ زدم و البته ایشان منصفانه در تشییع جنازه ناصر شرکت کردند و کمکی هم کردند. بعد از او هیچ کس و هرگز.

تبیان:چرا آقای عبداللهی در تابستان 85 دوباره به بندر عباس مراجعت کردند و در آنجا سکنی گزیدند؟ با اینکه چند سال در تهران ساکن بودند؟

چاووشی: ایشان دقیقا به دلیل همان تغییراتی که در احوالاتش پیدا کرده بود، دوست داشت این احوالات و افکار و باورهایش را در منطقه خودش ترویج کند. و به همین دلیل هم برگشت. حتی آقای علم شاهی به من گفت که ناصر گفته که: دیگه دارم از موسیقی هم بیزار می شم. چون می گفت وظیفه ی من چیز دیگری است.و این آخر ها از حوزه ی هنر یک مقدار منزوی شده بود.

تبیان:در بسیاری از برنامه های تلویزیونی و مصاحبه ها ایشان اعلام کرد که علاقه دارد کاست ها و کنسرت های معنوی اش را شروع کند و می گفت که خیلی هم دیر شده است.

چاووشی: اینکه گفته بود که من از موسیقی بیزار شدم نیز همین مطلب بوده. منظورش این بود که موسیقی معمولی و آزاد رو غیر از برای حضرات معصومین دوست ندارم.

تبیان:برای آخرین سوال شهید اندیشه علوی را تعریف کنید.

چاووشی: ما یک تعریفی از شهید داریم. کسی که با عشق اهل بیت بمیرد شهید محسوب می شود. نه من صد نفر شاهدند که ناصر عاشق اهل بیت بود و به خاطر همین عشقش نیز کشته شد

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

 
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: