پژواك

طنز،عكس،كاريكاتور و خبرهاي داغ سياسي

تابلوی میخی که سازشکار شد-طنز نبوی

Posted by حامد سازگار در 30 نوامبر 2008

اولین تابلو

دستور داد تابلویش را همه جا آویزان کنند.‏
این بهترین راه برای ترساندن مردم بود.‏

دومین تابلو
در یک تابلو بچه کوچکی را بغل کرده بود و او را نوازش می کرد.‏
در یک تابلو می خندید و با مهربانی به مردم نگاه می کرد.‏
در یک تابلو دستش را برده بود بالا و برای مردم تکان می داد.‏
در یک تابلو اسلحه دستش گرفته بود و آنرا به سوی دشمنان ملت نشانه رفته بود.‏
در یک تابلو سوار بر اسب بود.‏
در یک تابلو کنار کارگران ایستاده بود و با محبت آنان را نگاه می کرد.‏
‏…. وقتی مرد، مردم با خوشحالی همه تابلوها را سوزاندند.‏

سومین تابلو
انقلابیون عکسهای او را بصورت مخفی در شهر توزیع می کردند.‏
بعدا مردم عکس او را یواشکی در خانه شان می گذاشتند.‏
بعدا در تظاهرات عکسهای او را دستشان گرفتند و خیابان پرشد از عکسهایش.‏
بعدا جوانی که عکسش را در دست داشت جلوی تانک رفت و کشته شد.‏
بعدا حکومت را در دست گرفت و عکسش را از تلویزیون نشان دادند.‏
بعدا جلوی همه ادارات تابلوهای بزرگی از او را آویزان کردند.‏
بعدا سیاهپوشان به هرجا عکسش نبود حمله می کردند و آنجا را آتش می زدند.‏
بعدا دولت انقلابی اعلام کرد که در همه ادارات باید عکس او را نصب کنند.‏
بعدا نقاشان موظف شدند تابلوی بزرگ او را نقاشی کنند.‏
بعدا کسی را که عکسش را پاره کرده بود زندانی کردند.‏
بعدا مردم عکسهای او را از خانه شان برداشتند.‏
بعدا انقلابیون به صورت مخفی در شهر عکسهایش را پاره می کردند.‏

چهارمین تابلو
هرچه مردم از او بیشتر بدشان می آمد، اندازه تابلوهایش بزرگتر می شد و مردم بیشتر از او ‏می ترسیدند.‏

پنج میخ ، از بخش هایی از کتاب است که داستان هایی درباره اشیاء در آن بازگو شده است، ‏میخ های محکم و استوار، میخ های ضعیف و سازشکار و بی ریشه، پیچ های حقه بازی که ‏یک عمر وانمود می کردند میخ هستند و از سوی دیگر چکش های بی رحمی که محکم توی ‏سر میخ ها می خوردند.‏

میخ نباش!‏
اگر کوچیک باشی با یه ضربه فرو می‏ری
اگر بزرگ باشی خم می‏شی
اگر نازک باشی خورد می‏شی
اگر کلفت باشی دائماً ضربه می‏خوری.‏

‎ ‎میخ سازشکار‎ ‎
میخ سازشکار شده بود. وقتی محکم توی سرش می‌کوبیدند خم می‌شد‎ ‎
‏ ‏
میخ دیپلمات
پیچ، میخی است که سیاستمدارانه رفتار می کند. ‏
برای پیش رفتن توی سرش نمی خورد
و وقتی جایش را پیدا کرد، حالاحالاها از جا کنده نمی شود.‏

میخ و چکش
تا وقتی تیز است و سخت است چکش توی سرش می خورد.‏

میخی که میخ بود‏
هیچ وقت یک میخ نمی تواند رفتارش را تغییر دهد، چون اگر این کار را بکند پرتش می کنند ‏توی سطل آشغال.‏

بخش دیگری از کتاب داستانهای کوتاهی درباره حیوانات است. داستانهای این بخش در طول ‏ده سال گذشته بتدریج نوشته شده است و در طول این ده سال این حیوانات بتدریج گرد هم آمدند ‏تا نقش تاریخی ادبی خودشان را ایفا کنند. ابراهیم نبوی معتقد است این بخش دشوارترین بخش ‏کار اوست، چون نوشتن درباره حیوانات در جامعه ای که این توهم در آن وجود دارد که انسان ‏ها از حیوانات بهترند، کار دشواری است. او موفق نشده است نگرانی های خودش را در این ‏مورد کاملا منتقل کند.‏

‎ ‎دموکراسی و لئوکراسی در جنگل

اسب شماره هشت‎ ‎
قبل از آغاز مسابقه اسب‌های تندرو را دستگیر کردند‎ ‎

اسب‎ ‎شماره سه ‏
به اسب گفتند دیگه حق نداری تندروی کنی، قبول کرد خر شد‏

مرغ‎ ‎
یه مرغ با وجود اینکه نمی‏خواست تخم کنه، امّا ساعت‏ها قدقد می‏کرد، چون روزهای تبلیغات ‏انتخاباتی بود

لئوکراسی
تحمل مخالف کار سختی بود، شیر تمام مخالفانش را خورد.‏

سگ ها و گربه ها

انتخابات برگزار شد. همه گربه ها به سگ ها رای دادند. سگ ها با استفاده از حقوق قانونی ‏شان گربه ها را خوردند.‏

جنگل
سگ پارس کرد. اسب ها دویدند. گربه ها قایم شدند. خرگوش ها ترسیدند و انتخابات در ‏بهترین شرایط برگزار شد.‏

همه تان را می خورم
قرار شد بهترین حیوان جنگل انتخاب شود. شیر که از همه قوی تر بود به عنوان بهترین ‏حیوان جنگل انتخاب شد.‏
‎ ‎
رضا عابدینی تا چند روز قبل در تهران بود. وی از طریق اینترنت متن ها را در اختیار گرفته ‏و کار خود را انجام داده و کار نظارت بر چاپ بسیار دشوار و سنگین کتاب را از راه دور ‏انجام داد، ثابت کرد که کلیه زحمات بیل گیتس هدر نرفته و در حال حاضر می توان کتابی را ‏تولید و منتشر کرد بدون اینکه هیچ لزومی باشد که گرافیست سختگیر کتاب بالای سر کتاب ‏باشد. در ابتدا قرار بود کتاب » پارادوکس» چیزی شبیه » کوتوله ها و درازها» شود، اما رضا ‏عابدینی با نگاهی تحقیر آمیز به مردی که در مبل فرو رفته بود، نگاه کرد و گفت: » کوتوله ها ‏و درازها! هه! آن یک کتاب قدیمی است، ده سال از آن تاریخ گذشته است.» وی کتاب را با ‏شیوه ای تازه و کاملا جدید تصویرسازی کرد. در حقیقت کار او در این کتاب تصویر سازی ‏نیست، بلکه تالیف یک کتاب دیگر است. در بخشی دیگر از کتاب پارادوکس چنین آمده است:‏

شرافت و تلفن
‎ ‎یک آدم شریف، تحصیلکرده، متخصص، خانواده دار، زحمتکش، روشنفکر و هنرمند سی ‏سال طول می کشد تا پولدار شود، اما یک آدم پولدار فقط یک سال وقت لازم دارد تا شریف، ‏تحصیلکرده، متخصص، خانواده دار، زحمتکش، روشنفکر و هنرمند شود.‏

زندان کوچک
بازداشت تان می کنند و بعد از محاکمه برای آموزش به زندان می فرستند.‏
شاگرد تازه وارد به زندان می رود و از سال بالایی ها همه چیز را یاد می گیرد.‏
دروغ گویی، کلاهبرداری، حقه بازی، خرابکاری، ترس تان از زندان می ریزد.‏
می پذیرید که زندان هم می تواند یک محل زندگی باشد.‏
فارغ التحصیل می شوید و با افتخار تمام به آغوش خانواده و دوستان برمی گردید.‏

زندان بزرگ
گفت: در زندان شما احساس تنهایی می کنید. همه به شما زور می گویند. برای به دست آوردن ‏کوچکترین حقی باید زحمت بکشید و تلاش کنید. دائما شما را تحقیر می کنند، حق حرف زدن ‏را ندارید. حق استفاده از مواهب عمومی را ندارید…. البته اگر آزاد شوید هم زیاد فرقی نمی ‏کند.‏

‏[بخشی از کتاب » ایران، کوتوله ها و درازها، پارادوکس ها و سوء تفاهم ها» که به زبان ‏ایتالیائی همین روزها منتشر شد]‏

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

 
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: